تبليغاتX
صعود در سقوط


























صعود در سقوط

شب که دیدم آسمان آبی پر ستاره

تازه فهمیدم استقلال چقدر سوراخ سوراخه !



هرجا سخن از پرسپولیس است دهان استقلال سرویس است . . . !



                       قسم به هر چی مرده استقلالیه نامرده وقتی میاد استادیوم ۶تایی برمیگرده


استقلال قهرمان می شه / خدا می دونه که حقشه

اگر که جدول برعکس بشه / استقلال قهرمان می شه

استقلال قهرمان می شه! 



یه روز یه استقلالی میره کتابفروشی میگه: ببخشید آقا کتاب قهرمانی استقلال دارید؟

یارو میگه: نه، ما کتابهای تخیلی نمی فروشیم!



قرمز تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ آبی نیستیم که با ننگ بمیریم!!




                   فردا آبی ها خون گریه می کنند ! نکن ای صبح طلوع ! نکن ای صبح طلوع!


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 23:17 توسط nike|


در خلوت شب ز حــق صـدا می آید /  از عطر سحر بوی خدا می آید

با گوش دگر شنو به غوغای سکوت /  کز مرغ شب ، آواز دعا می آید . . .


نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 10:22 توسط nike|

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت ، زنبیل سنگین را داخل خانه کشید .

پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و میخواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده ، به مادرش بگوید .

وقتی مادرش را دید به او گفت: « مامان ، مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی میکردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد

تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید ، خط خطی کرد ! »

مادر آهی کشید و فریاد زد : « حالا تامی کجاست؟ » و رفت به اطاق تامی کوچولو.

تامی از ترس زیر تخت خوابش قایم شده بود ، وقتی مادر او را پیدا کرد ، سر او داد کشید : « تو پسر خیلی بدی هستی » و بعد تمام ماژیکهایش را شکست و ریخت توی سطل آشغال .

تامی از غصه گریه کرد.

ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذیرایی شد ، قلبش گرفت و اشک از چشمانش سرازیر شد .

تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!

مادر درحالیکه اشک میریخت به آشپزخانه برگشت و یک تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آویزان کرد.

بعد از آن ، مادر هرروز به آن اطاق می رفت و با مهربانی به تابلو نگاه میگرد!

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 10:9 توسط nike|

خدایا کجایی که پیدات نمی کنم ....... بدون خدافظی رفتی ؟ به من بگو کجایی دلم برات تنگه .

ریه هام پر شده از تو     بی تو هر لحظه عذاب

خداجون پس کجایی دارم میرم.....

خرابم نکن   عذابم نده  چرا این همه سردی چی شده   یه حرفی بزن   نگاه کن به من   دارم خسته میشم جوابم بده    نذار کم بشم    نخواه گم بشم      یا حرف و حدیثای مردم بشم    با احساس موندن به من جون بده    نجاتم از این حال ویرون بده     نذار دق کنم خسته شم بشکنم    ببین چشممو عاشقت این منم   نگو دیرودور نگو بی منی   داری با سکوتت منو میشکنی   چی کار کردم اینجوری دل سنگ شدی   تو رویای عشقم  چه بی رنگ شدی   چی شد بی من از لحظه ها رد شدی   چی شد خوب من این قد بد شدی

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 20:52 توسط nike|

دماغ!
این عضو حیاتی
اگه مثل کلنگه
مثل لوله تفنگه
با خوشگلی‌ت می‌جنگه
طبیعیه، قشنگه
نگو که این یه درده
دماغ عمل نکرده
اگر که مثل فیله
و یا از این قبیله
روی نوکش زیگیله
غصه نخور، اصیله
هی نرو پشت پرده
دماغ عمل نکرده
یکی می‌گه درازه
خیلی ولنگ و وازه
یکی می‌گه ترازه
غصه نخور که نازه
ببین خدا چه کرده
دماغ عمل نکرده
دماغ نگو جواهر
سوژه‌ی شعر شاعر
طویل فی‌المظاهر
پدیده‌ی معاصر
آهای تخم دو زرده
دماغ عمل نکرده
با اون دماغ همیشه
عکس تو پشت شیشه
تو سینما چی می‌شه
شکستن کلیشه
کاشکی بری رو پرده
دماغ عمل نکرده
کم باباتو کچل کن
یا خودتو مچل کن
کی بت می‌گه عمل کن
قصیده رو غزل کن
می‌شی له و لورده
دماغ عمل نکرده
چه‌قد دماغ دماغ شد
قافیه‌مون چلاق شد
هی، یکی- چل کلاغ شد
تصنیف کوچه باغ شد
بره که برنگرده
دماغ عمل نکرده!
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 14:21 توسط nike|

مژده اي دل که شب نيمه شعبان آمد

 بر تن مرده و بي جان جهان جان آمد

بانگ تکبير نگردرهمه عالم بر پاست

همه  گويند  مگر  جلوه  يزدان   آمد

اززمين نوربه بالا رود امشب زيرا

نور خورشيد امامت همه  تابان  آمد

قائم آل محمد (عج)گل گلزار رسول 

حجه بن الحسن (عج)آن مظهر ايمان آمد

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 15:50 توسط nike|


دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش

نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این

گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند

و فکر میکنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد

چه سیبهای قشنگی

حیات نشئه تنهایی است

و میزبان پرسید

قشنگ یعنی چه ؟

قشنگ یعنی

تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس

و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 13:33 توسط nike|

سلام دوباره به همه ی دوستان لطفا قسم ندید من وقت ندارم بای

نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 13:30 توسط nike|

دل بسته به سکه های قلک بودیم

دنبال بهانه های کوچک بودیم

رویای بزرگ تر شدن

                              خوب نبود

ای کاش تمام عمر کودک

                                        بودیم!!!

سلام دیگه کم کم باید کوله بارو بست منم کنکور 90 هستم این وبلاگ

تخته شد.................!

من میام نظراتو میخونم فعلا بای.

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 19:52 توسط nike|

سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟

بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند!
انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد ...!
طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد.
باور نمی‌کنید؟
پس سوال‌ها را بخوانید:


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم
یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر،
می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ............ گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک"!
تست بعدی را داشته باشید:


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های
دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند.
آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است.
اما سوال بعدی:


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

« ............ پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان
باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که!

خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت
یعنی من عاشق طراح این سوال هستم!
خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید!
مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان!

اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی


و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام .......... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب

4) نشستن

نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 14:59 توسط nike|

کاش میشد به روزهایی برگردم که بزرگترین دغدغه ام شکستن نوک مدادم بود.

نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 14:57 توسط nike|


من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 12:59 توسط nike|

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نو بهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است

با بر گ های مرده هم آغوش می کنی

گمراه تر از روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش میکنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت ، که مرا نوش میکنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟        فروغ فرخزاد

نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 19:20 توسط nike|


هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟
نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 19:16 توسط nike|

سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي
آره بازم منم همون ديونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت؟
دلم واست تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اين جا هوا پر از غمه،
از غصه هام هرچي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون
فداي تو،يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غمه غريبي عزيزم سرد و شكستت نكنه
چادر شبه لطيفت و از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آبتو يه وقت ناغافل نشكني
اگه برات زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تورو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون امد، منو خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمون پره كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره
فداي تو،نميدوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت برات بگم به آخر خط رسيدم
نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت
براي مهربونيات،نوازشات،بوسيدنت
به خاطرت مونده هنوز يكي هميشه چشم براهته
يه قلبه تنها و كبود هلاك يك نگاهت
من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش ميان خبر ميدن كه داره دوستت ميميره
عكساي نازنينت با چند تا گل كنارمه
يه بغضه كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليله زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه وقتي ميارم اسمتو
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دله بهونه گير..
مگه نگفتم چشماتو از چشم من هيچوقت نگير
دلم ميخواد يه چيزيو بدوني،ديگه نه عاشقي نه مهربوني
ميگم شبا ستاره ها تا ميتونن دعات كنن
نورشونو تا ميتونن بدرقه پاكي خندهات كنن
تنها دليله زندگي با يه غمي دوست دارم
                                                                           مریم حیدرزاده
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 12:11 توسط nike|

دور از همه مردم شده ام در خودم امشب

   پیدا شده ام ، گم شده ام در خودم امشب .. .





دو سال آمد و رفت و تو رفته ای که بیایی

خانه گرفته ، صفای خانه کجایی؟

هوای شهر که این روزها گرفته و سرد است

تو در کدام بهشتی؟ تو در کدام هوایی ؟

دو سال آمد و رفت و مرور خاطره سخت است

مرور اینکه بدانم تو رفته ای که نیایی ..





بگذار که این شعله مرا سرد کند

سبزینه ی سینه ی مرا زرد کند

بگذار مرا و بگذر از من ، شاید

نامردی مردمان مرا مرد کند !





نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 20:51 توسط nike|

این عید سعید آمد و ماه رمضان رفت        صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 13:53 توسط nike|

به انحرافات دینی میاندیشم. به خرافاتی که تک تک ادیان را به نابودی کشانده.
بی توجه از وضعیت کنونی نماز میگزاریم، رکوع و سجود میرویم، مثل ماشین مکنده میخوریم، آنچنان که میبینیم بچه هایی از گرسنگی میمیرند. مردان و زنانی که از پستی به قعر آتش جهنم کشیده شده اند.
بله. این چیزی است که شما باید از آن بترسید. این شما هستید که باید بترسید.
شما در حال خوردن دین ایمان خود هستید.
این چیزی است که شما باید از آن بترسید. این شما هستید که باید بترسید.

نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 13:50 توسط nike|

امشب شب قدر است و من قدری ندارم         بحر دل آلوده ی خود بیقرارم

امشب شب قدر است و یك دنیا فقیرم           بیمارم و محتاج و در غفلت اسیرم

من آمدم با كوله بار ، بار زشتم                     تا رنگ زهرائی بگیرد سرنوشتم

ای كاش میمردم شب قدرت نبینم                 من باعث درد نگاری مهجبینم

چون نامه اعمال من بیند سحر گاه                بر حالت آلوده من میكشد آه

امشب بیا و كار دل را چاره بنما                    مكتوب اعمال بدم را پاره بنما

رزق من امشب بهتر از صد سال گردد            گر یوسف زهرا ز من خوشحال گردد

گر او بخواهد بنده تو میشوم من                   گر او نخواهد راه غفلت میروم من

امشب بیا و آرزویم را روا كن                         او را به یاد ما ، تو مشغول دعا كن

با كوهی از حاجت به در گاهت نشستم         در لیلة القدر علی دل بر تو بست





نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 15:4 توسط nike|

به بالا میروم. همچنان که میگریم.
سکوت هولناک زندگی مسخره ام را فرا گرفته به کودکی ام فکر میکنم به جوانیم... چگونه به دست خود جریان نا پاک زندگی را تیره و تار کرده ام.
در میان ستارگان دلهره آور قدم میگذارم. در تاریکی مسیر قهوه ای رنگ جنگلی با درختان پیر خشک شده ای که نیمه پوسیده اند. ای کاش می توانستم به چیزی مثل خدا ایمان داشته باشم تا مرا از کابوس سهمگین براهند. ولی گرما اجازه درنگ را نمیدهد. گرما به داغی تبدیل میشود. پوستم میسوزد. تاولهای سرخ رنگ خونی بیرون میزند میخواهم بیدار شوم ولی باید باور داشته باشم اینجا جهنم است جایی که تا ابد باید سوخت.
فریاد میکشم.....

آرزوی مرگ:

من تخم ناپاکی را حمل میکنم
دوران طلایم به سنگ تبدیل شده.
برای این سفر غم انگیز.
منظره ای از در آغوش گرفتن مرگ در جهان پرپر شده
سکوت........

گریه هایم کجاست؟
در این سکوت تنهایی غرق میشوم
سقوط کرده منم...
در این تنهایی پیمانهای شکسته
تنهایی میگریم
عرش من سوزان است
از خاطرات زیبای آن دختر زیبا
برای همیشه اسم آن خواهد ماند.
تکمیل تکه ی از این پیشیمانی مادام العمر،
این صلح با آب و تاب مرا خواهد پوشاند
همانگونه که الان خواهم مرد.....
برای یک آرزوی آخر

کاروان سیاره :

ما از میان آسمان بی پایان با قایق بادبانی عبور مکنیم
ستاره ها مانند چشمان روشن
شب سیاه آفسوس میخورد
نور نقره ای ماه در درختان مثل اشک سقوط میکند
نور شب....
زمین ، یک بنفش خیره کننده
تیرگی هوا به رنگ یاقوت کبود
همیشه در گردش

در حالی که پایین در زیر درختان
غرق در نسیم خنک است
نور نقره ای رنگ ستارگان، شب را میشکند.
و به این ترتیب ما با چشمانی قرمز از این گذر عبور می کنیم
از خدای بزرگ مریخ
ما به عنوان مسافران جهان

نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 23:39 توسط nike|

اتل متل توتوله این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی! چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری میام به خواستگاری!

نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 12:0 توسط nike|

سلام این سایت مورد علاقه منه اگه شما هم عاشق ستاره های دیزنی مثل zac & vanesa &ashly &selena & tylor &justin & demi & jonas brothers هستین حتما یه سر بزنید.......

http://www.disneydreaming.com

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 17:12 توسط nike|


پرسيد : به خاطر كي زنده هستي؟

با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو، بهش گفتم : به خاطر هيچكس.

پرسيد : به خاطر چي زنده هستي؟

با اينكه دلم فرياد ميزد به خاطر تو، با يك بغض غمگين گفتم : به خاطر هيچ چيز.

ازش پرسيدم : به خاطر كي زنده هستي؟

درحاليكه اشك در چشمانش جمع شده بود، گفت :

" به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است."


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 16:51 توسط nike|

بسه تنهای می خوام شادی رو تجربه کنم............. 

تو رو تو گریه می بوسم ، تو رو که غرق لبخندی
رو این حالی که من دارم ، چرا چشماتو می بندی

بذار این آخرین روز رو تمام باورت باشم
بذار فردا تو این خونه ، تو
آغوش تو پیدا شم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیدار

یبذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه
چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ،
تو هم حال منو داری

نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه

ا ز این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه

چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم

همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 9:8 توسط nike|

امشب همه چیز رو به راه است
 همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟
 دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
 تو نگرانم نشو !
 همه چیز را یاد گرفته ام !
 راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
 یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
 یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
 تو نگرانم نشو !!
 همه چیز را یاد گرفته ام !
 یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
 یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
 یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
 و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
 تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
 یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
 یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
 یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
 و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
 اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
 که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
 و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
 تو نگرانم نشو !!
 "فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 10:46 توسط nike|

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من میگفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

که در قابم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگرچه تا ته ذنیا صدا کرد

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 22:38 توسط nike|

بزن بارون که دلگیرم ، دارم این گوشه میمیرم

بزن بارون که دلگیرم ، دیگه آروم نمی گیرم

حالا که خسته و تنهام ، حالا که اون دیگه رفت ِ

می فهمم تازه این دردُ  ، چقدر تنها شدن سخت ِ

بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفس هام ِ

دلیل عشق پاک من ، بلور سرد اشکام ِ

ببار ….

شاید که برگرده  ، تو قلبی که پر از درد ِ

ببین ….

از وقتی اون رفته ، چقدر دستای من سرد ِ

بزن بارون …..

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 21:19 توسط nike|

در جوی زمان ، در خواب تماشای تو می رویم.

سیمای روان ، با شبنم افشان تو می شویم.

پرهایم ؟ پرپر شده ام. چشم نویدم ، به نگاهی تر شده ام. این سو نه ، آن سو یم.

و در آن سوی نگاه ، چیزی را می بینم ، چیزی را می جویم.

سنگی می شکنم ، رازی با نقش تو می گویم.

برگ افتاد ، نوشم باد : من زنده به اندوهم. ابری رفت ، من کوهم : می پایم. من بادم : می پویم

در دشت دگر ، افسوسی چو بروید ، می آیم ، می بویم.

       سهراب

نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 21:2 توسط nike|

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدمها
و از صدای شکستن کسی نمی شکند
چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها
 میدان کوچه دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدمها
ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چه قدر قحطی رویاست بین آدمها
کسی به نیست دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
و حال اینه را هیچ کسی نمی پرسد
همیشه غرق مداراست بین آدمها
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدمها
مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بین آدمها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
میان این همه گلهای سکن اینجا
چه قدر پونه شکیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدمها
بهار کردن دل ها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها
 میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست
و غم به وسعت یلداست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها

 

نوشته شده در جمعه یکم مرداد 1389ساعت 13:17 توسط nike|

سلام اومدم یکم دیر ... نشد قهرمانیه اسژانیا رو جشن بگیریم بیخیال اون که همیشه قهرمانه خوبین؟ خوبم یه پست قشنگ تو ادامه مطلب ............ 
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم تیر 1389ساعت 9:58 توسط nike|


آخرين مطالب
»
» ماه رمضان مبارك
» زود قضاوت نکنیم....
» خدایا..............
»
» اين عيد مبارك باد
» مسافر سهراب
»
»
» کنکور امسال........................

Design By : Pichak